شمس الدين حافظ

26

ديوان حافظ ناشنيده پند ( فارسى )

9 رونق عهد شباب است دگر بستان را ( 1 ) * مىرسد مژدهء گُل بلبل خوش الحان را اى صبا گر ، به جوانان چمن بازرسى * خدمت ما برسان سرو و گُل و ريحان را گر چنين جلوه كند مغ‌بچهء باده‌فروش * خاكروب در ميخانه كنم مژگان را اى كه بر مه كشى از عنبر سارا چوگان ( 2 ) * مضطرب حال مگردان من سرگردان را ( 3 ) ترسم اين قوم كه بر دردكشان مىخندند * در سر كار خرابات كنند ايمان را يار مردان خدا باش كه در كشتى نوح ( 4 ) * هست خاكى كه به آبى نخرد طوفان را ( 5 ) برو از خانهء گردون به در و نان مطلب * كان سيه كاسه در آخر بكشد مهمان را ( 6 ) هر كه را خوابگه آخر به نشيب خاك است ( 7 ) * گو چه حاجت كه به افلاك كشى ايوان را ماه كنعانى من مسند مصر آن تو شد * گاه آنست كه بدرود كنى زندان را ( 8 ) حافظا مى خور و رندى كن و خوش باش ولى * دام تزوير مكن چون دگران قرآن را .